شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام

+ زندگي در آن وقت، حوض موسيقي بود . طفل ،پاورچين ، دور شد کم کم در کوچه سنجاقک ها. بار خود را بستم، رفتم از شهر خيالات سبک بيرون دلم از غربت سنجاقک پر من به مهماني دنيا رفتم: من دشت اندوه، من به باغ عرفان ، من به ايون چراغاني دانش رفتم، رفتم از پله مذهب بالا، تاته کوچه شک ،تا هواي خنک استغنا، تا شب خيس محبت رفتم.
من به ديدار کسي رفتم در ان سر عشق
چيز ها يي ديدم در روي زمين :
کودکي ديدم ، ماه را بو مي کرد .
قفسي بي در ديدم که در آن ، روشني پر پر مي زد
نر دباني که از آن ، عشق مي رفت به بام ملکوت
فهرست کاربرانی که پیام های آن ها توسط دبیران مجله پارسی یار در ماه اخیر منتخب شده است.
برگزیدگان مجله فروردين ماه
vertical_align_top